از دیروز صبه نمیدونم چه مرگمه .... از دیروز ناراحت این بودم که چرا مبلم این شکلیه چرا اینو تهیهم ینی داشت گریه ام درمیومد داشتم میمردم رو سینم احساس سنگینی میکردم مثل افسرده ها تا امروز صب که با بغض بیدار شدم که تو سایت مزبور گذاشتم همه تعریف کردن منم دلم آروم شد همش عکسای خونمو نگا میکنم
تااینکه دیشب دوستم عروسی کرد لباس عروسشو دیدم دیشب گفتم اصلا خوشگل نیستو فلانولی بعداز اینکه خیالم از مبل راحت شد الان گیر دادم به لباس عروسمکه برای من چقد زشته برای دوستم چقد نازه ای کاش منم اینجوری میتهیهمدر
برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 9:22
برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 9:22
برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 20:30